عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
754
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
كالآخر الّذى ظفر من الأخرة باعلا همتّه آن مرد فريب خوردهء كه از دنيا باندك بهرهء دست يافته است مانند آن مردى نيست كه با همّت بلندش بآخرتش دست پيدا كرده است ( و ميان اين دو تفاوت بسيارى موجود است ) . 246 ما اقرب الدّنيا من الذّهاب و الشّيب من الشّباب و الشّكّ من الارتياب : چقدر نزديك است دنيا برفتن و چقدر نزديك است جوانى به پيرى و چقدر نزديك است شكّ و بد گمانى بهم 247 ما اودع احد قلبا سرورا الّا خلق اللّه سبحانه من ذلك السّرور لطفا فاذا نزلت به نائبة جرى اليها كالماء فى انحداره حتّى يطردها عنه كما تطرد الغريبة من الأبل : هيچكس دليرا شادمان و خوشحال نكند جز اين كه خداوند سبحان از آن سرور و شادمانى لطفى بيافريند همين كه به آن شخص خوشحال كنندهء دل حادثهء و بلائى رو كند آن لطف و مهر خدائى به دو روى آورد و آن حادثه را از وى بگرداند بدانسانكه تو شتر و ديگرى را از شتر خود دفع مى دهى و مى گردانى 248 ما من عمل احبّ الى اللّه تعالى من ضرّ يكشفه و رجل عن رجل : هيچكارى نزد خداوند تبارك و تعالى محبوبتر از اين نيست كه مردى زيان و آزار را از مرد ديگر باز دارد . 249 ما بات لرجل عندى موعد قطّ فبات يتململ على فراشه ليغدو بالظّفر بحاجته اشد من تململى على فراشى حرصا على الخروج اليه من دين عدته و خوفا من عائق يوجب الخلف فانّ خلف الوعد ليس من خلق الكرام : هيچ مردى هرگز نخفت و حال آنكه از براى آن مرد در نزد من موعدى باشد پس آن مرد بخوابد و پهلو به پهلو در بسترش بغلطد تا اين كه صبح كند و بر وعده كه من به او كردهام دست يابد و پيروز گردد پيش از غلطيدن من در بسترم از روى حرص بر بيرون آمدنم بسوى او براى اين كه دين خودش را ادا كنم و از ترس اين كه مبادا مانعى پيش آيد و آن وعده را پس اندازد زيرا كه خلف وعده از اخلاق بزرگان و كريمان نيست . 250 ما فرار الكرام من الحمام كفرارهم من البخل و مقارنة اللّئام : گريز بزرگان از مرگ بيش از گريختن آنان از بخل و نزديكى با ناكسان نيست ( و